تبلیغات
دلنوشته های خاص... - باران!

دلنوشته های خاص...

تمام داراییم خداییست که دغدغه ی ازدست دادنش راندارم.

باران!


aqf_412.png



نمیدونم ...!جالبه ؟یاخنده داره؟
 باوجوداینکه دقیقا سه روزه اینجا داره بارون میباره و من هرسه روزشو مثل بارون ندیده ها قبل کلاس و بعد کلاسم زیربارون قدم زدم(انگارنه انگار که کل پاییز وزمستون سال قبل اینجا بارون و برف باریده )
ولی بازم مثل بچه های لجباز دلم واسه پاییزتنگ شده وبدجورهواشوکرده ...!
آخه ازهمون بچگی عاشق پاییز وبارون بودم ...
مثلا الان دوست داشتم مهربودو روزاول دانشگاه و با کلی شوروذوق ویه روز بارونی شروع میکردم  یا غروب یه روز آبان بود و بعد یه خواب شیرین نیمروزی و خوردن یه فنجون قهوه یا چای پامیشدم میرفتم بیرون وزیر همین بارون نم نمی که الان داره میاد قدم میزدم و صدای خش خش برگاروزیرپام میشنیدم   ...
خلاصه اینکه همه منتظریه بارون قشنگ  بهارین اونوقت من توی بهار دلم واسه پاییزتنگ میشه...!؟؟
با اینکه ساعت از1گذشته و خیلی خستم اما دلم نمیخواد برم بخوابم ولذت دیدن وشنیدن صدای بارون  به این قشنگی رو ازدست بدم چون میدونم تابستون که بیاد دیگه محاله 3ماه اینجور بارونی و به چشم ببینم ...!
فقط میتونم بگم که بارون زیباترین ترانه ی خداست ومن بوی حضورخدارو ازقطره قطره هاش حس میکنم 
 


[ چهارشنبه 25 فروردین 1395 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ MAHTAB ] [ نظرات() ]