تبلیغات
دلنوشته های خاص... - دلم میخواد بنویسم

دلنوشته های خاص...

تمام داراییم خداییست که دغدغه ی ازدست دادنش راندارم.

دلم میخواد بنویسم

دلم می‌خواهد بنویسم، ولی نمی‌دانم چه؟

 فقط دلم می خواهد کاغذی باشد و خودکاری و موسیقی لایتی ، 

و دلی که جاری که می شودبرای سبک شدن ...

 لعنت به این تکنولوژی که خودکار را به این کلیدهای کیبورد تبدیل کرده است. ...

 لعنت به روزگار که این قدر تند می رود، ... لعنت به آهنگ ها که این قدر ناجور به مغز آدم می‌نشیند ... 

لعنت به ... لعنت به لعنت‌های امروزی که به درد خالی کردن حرص هم نمی‌خورند ... 

خسته‌ام! ...از این همه تکرار خسته‌ام ... 

دلم می‌خواهد بنویسم ... دلم نمی‌خواهد داد بزنم، فقط دلم می‌خواهد بنویسم ... 

مدت‌هاست ننوشته‌ام، ... شاید تمام شده‌ام که چیزی برای نوشتن ندارم. 

مگر هر کسی روزی تمام نمی‌شود؟...

 شاید بناست مثل همه آدم‌هایی که روزی مسخره‌شان می‌کردم، هر روز به مرگ نزدیک‌تر شوم

 و با روزمره‌گی و روزمرگی روزگارم را گام به گام به مرگ نزدیک کنم  ... 

مگر هر کسی روزی نمی‌میرد؟ ... دیگر شعر هم نمی‌‌خوانم وکارهایی که دوست دارم انجام نمیدم! ... 

شاید خاصیت بزرگ شدن این است.

چه می‌توان کرد با دلی که نه رهایت می‌کند و نه می‌توانی رهایش کنی... 

چاره درد آدمی این وقت‌ها فقط نوشتن است، نه به امیداینکه کسی بخواند به این  امید که کسی نخواند و خودت در عالم تنهایی‌‌ات برای هر که می‌خواهی بخوانی و تکرار کنی ... دلم می‌‌خواهد بنویسم

پ ن: همین جوری!!

گاهی آدم باید بنویسد بدون اینکه فکر کند کسی میخواند یا نه... 

بدون اینکه فکر کند نوشته هایش قشنگ هستند یا نه دردناک و اشک دربیار هستند یا نه؟

 خوشحال کننده و لبخند به لب بیاور هستند یانه؟ گاهی آدم باید بدون اینکه به چیزی فکر کندبنویسد... اصلا بی فکر بنویسد مگر چه میشود؟ مگر چه میشود اگر من چشمهایم را ببندم و دهان قلمم را باز کنم و هرچه دلم میخواهد بنویسم... هرچه دلم میخواهدبنویسم؟ دلم میخواهد بنویسم؟ فکر نمیخواهد بنویسد...دلم میخواهد؟ 




[ دوشنبه 9 اسفند 1395 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ MAHTAB ] [ نظرات() ]